العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

305

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

3 - در حياة الحيوانست كه يحمور جانوريست وحشى دو شاخ دراز ارّه مانند دارد كه با آنها درخت را اره مىكند و چون تشنه شود و سر نهر رود و درخت بهم پيچيده جلوش باشد آنها را با دو شاخش ميبرد و گفته‌اند خود يامور است و شاخهاش چون شاخهاى گاو كوهى است و در هر سال آنها را مياندازد و تو پر هستند و رنگش بسرخى زند و از گاو كوهى دونده‌تر است ، جوهرى گفته : يحمور خر وحشى است و روغنش در سستى حاصل در نيم تن آدمى سودمند است كه چون با روغن بلسان به كار رود سود دهد . ابن جوزى در كتاب عرائس آورده يك دانش جو از بلادش بدر شد و شخصى را در راه ديد و چون نزديك شهر رسيد آن شخص گفتش مرا بر تو حق رفاقت است و من پرى هستم و به تو نيازى دارم ، گفتش ، آن چيست ؟ گفت : چون بفلان جا رسيدى چند مرغ خانگى باشند كه خروسى ميان آنها است ، صاحب خروس را بجو و آن را بخر و بكش اين حاجت من است گويد گفتمش اى برادر من هم نيز به تو نيازى دارم ، گفت : چيست ؟ گفتم : اگر شيطان خبيث باشد و دعا در او اثر نكند و در آزار ما اصرار ورزد چه درمانى دارد ؟ گفت : درمانش اينست كه به اندازه نيم وجب پوست گوره‌خر بگيرند و دو انگشت بزرگ دستهاى ديو زده را با آن سخت ببندند و از روغن سداب دشتى در سوراخ راست بينى او چهار قطره و در چپ سه قطره بچكانند كه ديو او بميرد و به دو باز نگردد . گويد : چون به شهر رسيدم بدان جا رفتم و خروس از پيره زنى بود و خواستم بخرم نفروخت و آن را به چند برابر بهايش خريدم و چون او را خريدم از دور در برابرم مجسم شد و با اشاره گفت : سرش را ببر و سرش را بريدم و چند مرد و زن گرد مرا گرفتند و مرا ميزدند و ميگفتند اى جادوگر گفتم : من جادوگر نيستم گفتند : از آنگاه كه خروس را كشتى دختر جوانى از ماها جن زده شده و جن از او جدا نميشود و من به اندازه يك وجب زه